حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
350
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
مغيث الدّين ملقّب ساخت . سلطان محمّد كه هنگام وفات 37 سال بيش نداشت پادشاهى بود شجاع و عادل و نيكورفتار و در تمام ايّام سلطنت از او حركتى ناپسند سرنزد . در تقويت دين اسلام جدّ مخصوص داشت . جنگهاى او با ملاحده شاهد اين گفتار است . در سال 509 بعزم خارج كردن صليبيّون فرنگى كه از تاريخ سال 491 بر سواحل شام و فلسطين مستولى بودند لشكرى به آن سرزمين فرستاد ليكن بعلّت نفاقى كه ما بين امراى مسلمان الجزيره و شام وجود داشت اين لشكر شكست يافتند و شكست ايشان باعث تقويت موقع عيسويان صليبى گرديد . 6 - سلطان معز الدّين ابو الحارث احمد سنجر ( 511 - 552 ) بعد از رسيدن خبر مرگ سلطان محمّد ملك ناصر الدّين سنجر كه از تاريخ سال 490 بر خراسان و ماوراء النّهر امارت ميكرد و در اين مدّت او را فتوحاتى بزرگ نصيب شده بود از اطاعت امر برادرزادهء چهارده سالهء خود محمود و قبول عنوان سلطنت او استنكاف ورزيد و خود را بالقاب پدر خويش سلطان ملكشاه معزّ الدّين و سلطان خواند ليكن باحترام حقوق محمّد برادر خود متعرّض سلطان مغيث الدّين محمود پسر او نشد و ولايت غربى را همچنان بتصرّف او باقى گذاشت و اگرچه محمود و فرزندان ديگر محمّد مادام كه سنجر حيات داشت بعنف يا برغبت سيادت و رياست عمّ بزرگوار خويش را بر خود ميشناختند و نام سنجر را در خطبه در غالب ممالك سلجوقى تا شام و حرمين ياد ميكردند امّا قلمرو حقيقى سنجر از رى به طرف مشرق يعنى تا حدّ كاشغر و حوالى سند بود و بلاد غربى را پسران سلطان محمّد و امرا و اتابكان سلجوقى اداره مىنمودند . مدّت حكمدارى سنجر كه قريب شصت و دو سال طول كشيده به دو دوره